تاریخچه جنبش خلاق
ریشه‌های شکل‌گیری جنبش خلاق : داستانی به درازای یک قرن
آبان ۲۸, ۱۳۹۶
اجزای کلیدی اکوسیستم خلاق
۱۴ جزء مورد نیاز برای یک اکوسیستم خلاق
آذر ۳, ۱۳۹۶

ما همه سازنده‌ای خلاق هستیم، حتی اگر یادمان رفته باشد!

ما همه سازنده‌ هستیم، حتی اگر فراموش کرده باشیم!

عصر یک روز زمستانی بود و هوا داشت رو به سردی می‌گذاشت. اکثر مغازه‌ها تعطیل بود. چند ساعتی میشد که به دنبال یک قطعه الکترونیکی بودم تا برد واکی تاکی مهران‌کیتی که ساخته بودم را کمی بیشتر کنم. مغازه تعمیراتی را دیدم و وارد آن شدم. از آقای تعمیرکار پرسیدم که از کجا می‌توانم آن قطعه را پیدا کنم. نگاهی به من انداخت و گفت : « این بردی که تو سر هم کردی زیاد دوام نداره. به جاش بیا یه کار دیگه بکن. من خودم یه بی سیم چند سال پیش ساختم ولی وقت نداشتم تکمیلش کنم. همینو بردار برو چندتا قطعه بهش اضافه کن حدود ۵۰۰ متر رو پوشش میده.»

خوشحال شده بودم. انگار بهترین هدیه در دنیا را به من داده باشند. قرار گذاشتم که فردا برای بردن قطعات و مدار بی سیم فردا به مغازه سری بزنم چون آن روز همه قطعات در مغازه نبود.

از اولین روزی که پایم را داخل کارگاه حرفه و فن گذاشتم و آن همه ابزار را یک جا دیدم در پوست خودم نمیگنجیدم. البته این علاقه من به کمی قبل‌تر باز می‌گشت. پدر من یک تکنسین تعمیرات ماشین‌های صنعتی بزرگ بود و بنا به علاقه‌ و نیازهایی که داشت کلکسیونی از ابزارآلات مختلف را در انباری جمع کرده بود. از کودکی یکی از عجیب‌ترین چیزهایی که دیده‌ بودم همین جعبه ابزار بزرگ بود. همیشه دوست داشتم به این جعبه ابزار دسترسی داشته باشم اما نمیدانستم با آن چه کاری میتوانم انجام بدهم. فیلم‌هایی که در آن انباری‌هایی پر از ابزارآلات و مواد خام بود و در آن کلی وسایل جالب می‌ساختند را خیلی دوست داشتم. برای من بزرگترین ابرقهرمان، مرد آهنی بود که با تجهیزات پیشرفته داخل گاراژ خانه‌اش قدرتمندترین ارتش‌های دنیا را هم پشت سر میگذاشت.

علاقه من به ساختن وسایل هر روز بیشتر از روز قبل میشد. کلاس‌های نقاشی را بیشتر از این که به خاطر طراحی و کشیدن تابلوی رنگ روغن دوست داشته باشم، به خاطر ساختن بوم آن دوست داشتم. با این که بوم‌ها باقیمتی مناسب در دسترسم بود اما خودم باید با پارچه‌های برزنتی و قاب چوبی و چسب یک بوم نقاشی میساختم و با مقوا‌های دو میل یک جعبه برای رنگ‌هایم درست میکردم. دفترهایم را باید با طراحی خودم میساختم و بهترین کلاس دوره راهنمایی برای من کارگاه حرفه و فن بود. در همین کارگاه‌های حرفه و فن بود که با مهران کیت آشنا شدم و بعد از آن مشتری ثابت آن‌ها بودم و تقریبا تمام مدارهایشان را ساختم.

علاقه من به ساختن چیزهای مختلف منتهی به اشیا فیزیکی نمی‌شد. اولین باری که کد برنامه نویسی بیسیک من درست کار کرد بال درآورده بودم و باورم نمیشد که یک چیز جدید ساخته‌ام. هرچند ساده و ابتدایی مثل نمایش یک عبارت ساده «Hello World».

به داستان اول همین پست برگردیم. چه اتفاقی برای آن بیسیم‌های دور برد افتاد؟ هیچ اتفاقی. آن‌ها هیچ وقت ساخته نشدند. باید وقت زیادی را روی المپیاد و بعد از آن هم روی کنکور می‌گذاشتم. زمان کمی داشتم و همه معلم‌ها و اطرافیانم از من انتظار معجزه داشتند. بعد از آن هیچ وقت دیگر نتوانستم به آن بردها دست بزنم و قطعاتش را لحیم کنم و برنامه‌هایم برای یادگیری طراحی مدارهای ابتدایی به تعویق افتاد. تنها ارتباط من با دنیای مورد علاقه‌ام از طریق اینترنت بود که اخبار تکنولوژی را دنبال میکردم و برنامه‌های چگونه ساخته می‌شود را می‌دیدم.

بعد از ورود به دانشگاه باز هم گذارم به کارگاه افتاد اما این کارگاه هیچ ربطی به کارگاه‌های قبلی نداشت و بعد از یک دوره طاقت فرسای تست زدن من دیگر آن علاقه قبلی را به ساختن اشیا از دست داده بودم. کلاس‌ برنامه نویسی با پایتون دانشگاه هم نتوانست من را به سر ذوق بیاورد و بدترین ضربه وقت‌هایی بود که استاد‌ها سر کلاس به ما می‌گفتند که توانایی تولید اکثر چیزهایی که میخوانیم و میبینیم را در ایران نداریم و تولید، دیگر یک صنعت ورشکسته بود.

ساختن چیزهای جذاب همه مربوط به فیلم‌ها بود، آمریکا به عنوان بزرگترین اقتصاد دنیا تولیدش را به آنور آبها و در چین منتقل کرده بود و فکر تولید یک چیز جالب هم یک خیال خام بود و من از تمام رویاهایم جا مانده بودم.

اما اشتباه نکنید. این داستان قرار نیست همین جا تمام شود. چند سال بعد از ورود به دانشگاه اشخاصی را دیدم که آرزو داشتم شبیهشان باشم. اولین باری که ادوین بابومیان را دیدم و کیف پر از تجهیزات الکترونیکی‌اش را مشاهده کردم حس کودکی را داشتم که یک جعبه پر از اسباب بازی دیده باشد. بعدها دانیال بهزادی را دیدم که با مهارت‌های یک توسعه دهنده چطور هر ابزاری را به فرمان خود در می‌آورد و فهمیدم که افراد معدود دیگری بودده‌اند که رویاهای خودشان را دنبال کرده‌اند. افرادی که دوست داشتند بدانند وسایل مختلف چطور کار می‌کنند و کارکرد آن‌ها را به دلخواه خود تغییر دهند و چیزهای جدید خلق کنند.

با دوستانم یک پرینتر سه بعدی خریدیم برای تولید یک سری قطعات و من تمام مدت زمانی که دستگاه در حال کار بود آن را نگاه می‌کردم و با تمام سختی‌هایی که داشت در نهایت قطعه را می‌ساختیم و از ساختن آن لذت میبردم. حالا دیگر خیلی راحت‌تر می‌توانستم چیزهایی که توی ذهنم بود را بسازم. کافی بود یک مدل سه بعدی تهیه کنم و باقی کار با دستگاه بود.

اما همه چیز برای من وقتی عوض شد که فهمیدم چیزی به اسم جنبش خلاق (Makers Movement) در دنیا وجود دارد و درست از همان زمان‌هایی که من رویاهایم را فراموش کردم این جنبش کار خود را آغاز کرده است. حالا دیگر دوست داشتم با تمام وجود رویاهای خودم را دنبال کنم و با جامعه خلاق در اطراف خودم بیشتر آشنا شوم و با هم بتوانیم چیزهایی که دوست داریم را بسازیم.

در اینجا نمی‌خواهم بیانیه و ماموریت دیمانسه را توضیح بدهم. این سطرهایی که می‌نویسم یک چیز شخصی است. دیمانسه برای من جایی است که در آن رویاهای کودکی و نوجوانی‌ام را در آن دنبال می‌کنم. به دنبال ساختن جامعه‌ای متشکل از افرادی هستم که شبیه به من دوست دارند از روش کار کردن وسایل مختلف سر در بیاورند، آن را تغییر بدهند و چیزهای جدید بسازند و آن را با دیگران به اشتراک بگذارند. همانطور که کوین کلی (Kevin kelley) می‌گوید، دیگر برای خلق چیزهای نو و پیوستن به جنبش خلاق، شما حتما نباید تحصیلات آکادمیک خاصی داشته باشید و با پیشرفت ابزارها، تنها چیزی که نیاز دارید یک کارت بانکی برای خرید آن‌هاست. در واقع امروز، ما همه سازنده هستیم.

امروزه، تنها چیزی که برای پیوستن به جنبش خلاق نیاز دارید یک کارت بانکی است. «کوین کلی»

طراحان، مهندسان و خوره‌های تکنولوژی که هر کدام به شکلی عضوی از جنبش خلاق هستند همین حالا هم در اطراف ما هستند اما هنوز آنطور که باید با هم در ارتباط نیستند و یک جامعه را نساخته‌اند. جامعه‌ای از آدم‌هایی که با کمک هم فرصت‌های جدیدی را خلق می‌کنند و ارزش می‌آفرینند.

دیمانسه قرار است جایی شود برای این جامعه دوست داشتنی. تا با هم آینده را شکل دهیم.

امین کاکاوند
امین کاکاوند
من امین کاکاوند، یکی از اعضای تیم دیمانسه هستم که بیشتر به تولید محتوا مشغولم. عاشق مطالعه و دیدن سریال هستم و با داستان‌های علمی‌تخیلی که مربوط به آینده هست و توش یا دنیا نابود شده یا خیلی اوضاع خوب شده ارتباط عجیبی برقرار می‌کنم و البته داستان‌های فانتزی رو هم کلن دوست دارم. فکر می‌کنم پرینترهای سه بعدی یکی از اون چیزای باحالی هستن که دنیای ما رو شبیه داستانای علمی تخیلی می‌کنن و خیلی برام هیجان انگیز هستن، به همین خاطر دوست دارم در موردشون بنویسم. البته تکنولوژی‌های دیگه مثل هوش مصنوعی، واقعیت افزوده و ... رو هم دوست دارم و در کنار تکنولوژی به مباحثی مثل فلسفه، اقتصاد رفتاری، روانشناسی و خیلی چیزهای دیگه هم علاقه دارم و دنبالشون می‌کنم. پیش به سوی دنیای هیجان انگیز آینده ;)

1 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *